قمار عشق

«یا لطیف»

 

لطافت مهرآمیز دوست‌داشتن بر جوانه‌های مادرانگی‌ام!

 تو توی من اتفاقی را حاصل آورده‌ای که من کمی بزرگ‌تر شده‌ام... دیرتر از گذشته حوادث به تلاطمم می‌اندازد. من به واسطه مادر تو شدن کمی تنها کمی بزرگ شده‌ام... مادرم همیشه می‌توانست تمام شرایط سخت را مدیریت کند... می‌توانست خودش یک تنه همه چیز را ردیف کند. مادرم همیشه برایم اسوه‌ای بود از کسی که از پس سخت‌ترین کارها برمی‌آید ...همیشه‌ها فکر می‌کردم وقتی مادر بشوم مثل مامان قدرت خارق العاده ای خواهم داشت که بی‌نقص شرایط را مدیریت کنم و زندگی را بچرخانم... اما حالا که نگاه می‌کنم اصلا قدرت خارق العاده مادرم را درون خود نمی‌بینم اما کمی تنها کمی بزرگ‌تر شده‌ام آنقدر که حوادث دیرتر از گذشته به تلاطمم  بیندازد...

 شکوفه سرخ عشق در آستانه سی سالگی‌ام!

پدرت تمام قلب دخترکی سر به آسمان را پر از عشق کرد  و من خوب یادم هست حس آن روزها را که قلبم و زندگی جوانم در آستانه یک طوفان بود. حالا با آمدنت من قلبم را در آستانه یک پرتاب حس می‌کنم... در برابر طوفان عشق... عشق میمون و مبارک است... این پرت شدن‌ها دل جوان می‌خواهد... ته مانده جوانی‌ام تقدیم طوفان  آمدنت پسر دوست داشتنی‌ام...

 حالا من از امروز به جای شمردن روزهای زندگی خودم بالیدن تو را نظاره خواهم کرد!

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٠/۱۱ساعت ٢:۳٠ ‎ب.ظ توسط فاطمه نظرات () |

مشاهده یادداشت خصوصی

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٠/٢ساعت ۳:٢٤ ‎ب.ظ توسط فاطمه نظرات () |

مشاهده یادداشت خصوصی

نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/٢٠ساعت ۱٢:۱٩ ‎ب.ظ توسط فاطمه نظرات () |

«یا لطیف»

اون قدیما که اینترنت نبود، ماهواره نبود، تلویزیون نبود... توی شب‌های بلند آدما واسه هم بافتنی می‌بافتن!

نوشته شده در ۱۳٩٠/۸/٢۳ساعت ٧:٥٠ ‎ب.ظ توسط فاطمه نظرات () |

مشاهده یادداشت خصوصی

نوشته شده در ۱۳٩٠/٧/۱٧ساعت ٤:۳٢ ‎ب.ظ توسط فاطمه نظرات () |